تبليغاتX
دوره 35

دوره 35

اين يك دو دم كه مهلت ديدار ممكن است / درياب كار ما كه نه پيداست كار عمر

با سلام حضور دوستان عزیز و آرزوی قبولی بندگی حق تعالی در ماه او

با توجه به بارش باران در این روزها و لطافت هوا لطفا کسانی که پایه کوه رفتن در آخر این هفته (البته کوتاه مدت که به برنامه های خانوادگی دوستان لطمه نخورد) هستند دعوت می شود که یا با ایمیل یا با تلفن به اینجانب اطلاع دهند تا برنامه ریزی کنیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 8:20  توسط محمد حبيبي دوست  | 

با سلام و تبریک اعیاد شعبانیه خدمت همه دوستان

امروز با خبر شدم که پدر یکی دیگر از همدوره ای هایمان آسمانی شده است.

به دوست خوبمان دکتر مهدی سعیدی تسلیت می گوییم. آمرزش پدرش را از خدا می خواهیم.

مراسم شب هفت : سه شنبه ۶/۵/۸۸ (فردا) ساعت ۱۸:۳۰ تا ۲۰:۰۰ مسجد فخرالدوله خیابان فخرآباد

التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 13:44  توسط سیدحامد مشکاتی  | 

اولا اعیاد ماه شعبان بر همه مبارک

در پاسخ به دوستی که در دو مطلب قبل نظر داده اند و متاسفانه من به دلیل مشکل بلاگفا که آمار نظرات را درست اعلام نکرده است از نظر ایشان بی خبر ماندم نظر خودم را در زیر تقدیم کرده و اگر پس از تحقیق مجددا مطلبی جدید یافتم به حضور شما در بخش نظرات همین مطلب عرض می کنم. لطفا دوستان دیگر هم نظر مرا تکمیل کنند:

اجساد فارغ از اینکه چه دین و آیینی داشته اند در اکثر مکاتب فکری دارای احترام می باشند. مثلا دیروز در سایت تابناک خبری از استرداد سر بریده پادشاه غنا از سوی هلند خواندم که در متن خبر کاملا مشهود بود که قبیله اش برای سر بریده او چه احترامی  قایل هستند. هنوز هم می توان این خبر را خواند.

در اسلام نیز جسد مومن بسیار محترم است و موارد متعددی از این احترام حکایت دارد. من فکر می کنم سالم ماندن اجساد اولیا خدا حاکی از احترام ویژه ای است که به این اشخاص در دستگاه الهی گذاشته می شود. پس به نظر می رسد این موضوع به احترام او برمی گردد.

در خصوص وابستگی روح به بدن حتی روح به محل دفن جسد نیز علاقه مند است و صرف پوسیدگی جسد این تعلق را از بین نمی برد. اما اگر این تعلق را منفی بدانیم چگونه می توان پدیده هایی مثل شهادت را که مومنین شهید در آن از بدن و جان خویش می گذرند را توجیه کرد؟ او که از بدن زنده خویش گذشته است چگونه به جسد مرده خود وابستگی منفی دارد؟ و اگر مومن است وحشت قبر الزاما برای او نبوده است چون در روایات داریم که قبر برای صالحان باغی از باغهای بهشت است.

از روایات که بگذریم داستانهای فراوان (وافعا فراوان که شک را از بین ببرد) در این خصوص موجود است که به دلیلی مثلا ساخت و ساز یا سیل یا .... قبری خراب شده و پس از سالیان دراز بدن شخص سالم مانده است.

وقتی با فرایندهای بشرساخته مثل مومیایی کردن یا غرقه سازی در فرمالین اجساد سالم بمانند چگونه می توان از خدا سالم نگهداشتن جسد بنده خوبی را بعید دانست؟

لطفا دوستان باسواد تر نظر مرا اصلاح کنند.

با تشکر

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 7:2  توسط محمد حبيبي دوست  | 

مرحوم آقاى سید رضا دربندى فرمود: یکى از دوستان نقل مى کرد: خرازى فروشى که نزدیک چهارراه حسن آباد، کنار خیابان بساط پهن مى کرد گفت: من خدا را دیدم. گفتم: چه طور خدا را دیدى؟ گفت: پاسبانى بود به نام على خان که همه ى مردم را ناراحت مى کرد. مثلا به خرازى فروشى که همه ى سرمایه اش 200 ریال بود و کنار خیابان بساط پهن کرده بود، مى گفت: 2 قران بده. اگر نمى داد، بساطش را وسط خیابان مى ریخت. بعد از دو ساعت، دوبار مى آمد و پول مى خواست. به همین صورت افراد را اذیت مى کرد. روزى ـ در زمان کشف حجاب که حجاب براى زنان ممنوع بود ـ زنى که روسرى سرش بود، از این جا مى گذشت. على خان به آن زن گفت: روسرى را بردار. آن زن گفت: من مخالف دستور دولت عمل نمى کنم؛ ولى مانعى دارم که نمى توانم روسرى ام را بردارم. پاسبان گفت: امکان ندارد، باید روسرى را بردارى. دوباره آن زن گفت: آقاى پاسبان، من متمرد نیستم؛ ولى مانعى دارم که نمى توانم. کم کم مردم دور پاسبان جمع شدند و وى دست برد و یک مرتبه روسرى را از سر زن برداشت. سر آن زن طاس بود و مو نداشت، همه ى مردم خندیدند، زن هم خجالت کشید و رفت. پس از چند لحظه با چشمان خودم دیدم که مغز سر على خان، زیر ماشین است. من آن جا خدا را دیدم؛ یعنى فهمیدم که جهان را صاحبى باشد خدا نام.

برگرفته از سایت مرحوم علامه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 8:35  توسط محمد حبيبي دوست  | 

و شما را سفارش مى‏کنم که پيوسته به ياد مرگ باشيد و غفلت از آن را کم سازيد، چگونه از چيزى غافل مى‏شويد که هرگز از شما غافل نيست، و طمع مهلت داريد از کسى (ملک الموت) که مهلت نمى‏دهد، مردگانى که با چشم خود مى‏بينيد، براى عبرت شما کافى است، آن ها به گورهايشان برده شدند، بدون آن که خود سوار مرکبى شده باشند و به داخل قبرها فرود آورده شدند بدون آن که خود فرود آيند، گويا آنان آباد کننده اين گيتى نبوده و همواره ديار آخرت سراى آن ها بوده است، از جهانى که در آن بودند وحشت دارند و در آن جا که از آن وحشت داشتند متوطّن شدند، به چيزهايى (در دنيا) سرگرم بودند که اکنون از آن جدا شده‏اند، و امورى را ضايع کردند که اينک به سويش منتقل شده‏اند، نه قدرت دارند از کارهاى زشتى که انجام داده‏اند، بر کنار شوند و نه، مى‏توانند کار نيکى، بر نيکي هاى خود بيفزايند، اين ها به دنيا، انس گرفته بودند، مغرورشان ساخت و به آن اطمينان داشتند، مغلوبشان کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 8:11  توسط محمد حبيبي دوست  |