بالاخره بعد از ۹ روز و اندي و کلي گريه و زاري و مويه و فغان چند نفري دلشان به حال اين وبلاگ غريب سوخت !
دو يار غار يکي سيدعلي طباطبايي و ديگر دوست مستعار : ايمان ناجي (که البته با خداحافظي بعدش به زور شايد بشود نصفه حسابش کرد)
علي شفاعت و مهدي عارف نظري و اين آقا : (@_@) که همان سيدحامد خان لاجوردي خودمان است و اضافه کنيد به جمعشان حميد مرشدزاده را که همگي به قرار دو سه ماهي يکبار سري زده اند و از قضاي روزگار به يادداشت فغان وار من برخورده اند.
و از همه عزيزتر سيدحامد وزيري هامانه که ماهانه که چه عرض کنم سالي يک بار سري مي زند و انگار که ديروز بوده گلايه از خستگي امروز دارد و لابد کسي خسته نيست جز دشمن !
و خود من بيکار که لابد اگر کارم الزامي نداشت عمرا حالا حالا ها سري مي زدم.
حالا به نظر شما از اين لشکر پر آوزاه چه گهرها که برون نتراود ؟!!!
من که نفهمیدم آخرش چند نفر از این وبلاگ ما دیدن می کنند و اگه مثلا بخواهیم از این طریق قراری بذاریم و یا کار مشترکی انجام بدیم اصلا کسی می فهمد یا نه ؟!!!