ازدولت نوشتن و سیاسی ننوشتن –البته منظورم حزبی است- این روزها سخت تر از همیشه به نظر می آید.حتما دوستان در مورد دوره های تاریخی اقتصاد و نظریات آمده و رفته از قبیل مکتب کلاسیک و کینزی و.. شنیده اند و می دانند که یکی از تفاوتهای عمده این مکاتب در نگرش آنها به نقش دولت در اقتصاد بوده است.اینکه چگونه بیش ترین رونق بوجود آید و از رکود دوری شود و به چه حیله ای اقتصاد را شکوفا نگاه دارند.
این مکاتب از نگاه حداقلی تا برخورد حداکثری متنوع بودند.نگاهی به بازی اسمیت تا بسته از نوع مارکس . سئوال همیشه این بوده است که آیا سازوکار بازارآزاد جوابگو است ویا دولت باید از قدرت خود برای تنظیم بازار استفاده کند .البته در کشور ما از آنجا که این تئوریها با کم لطفی مواجه شده و به ادعای تاسف بار! برخی افراد جاهل مناسب با فرهنگ ! و کشور ماتشخیص داده نشده اند لذا بحث پیرامون دولت ایرانی و نقش آن وتطبیق آن با نظریات بین المللی مشکل می نماید. در کشور ما نظریات مختلف اقتصادی بعضا ناسازگار-بنا به سواد افراد ذی نفوذ در آن دوران-با احکام اخلاقی کنار هم قرارگرفته و ملقمه ای ساخته که حتی نظریه پردازان آن هم نتوانستند شناخت بایسته ای از آن به دست بدهند .این نظریات متناقض باعث شده است که دولت و نقش آن نیز در اقتصاد دچار معضلات جدی شود .به عنوان مثال ابلاغ اصل 44 تلاشی ناکام در جهت خلاصی از مشکلات تجمیع شده اقتصاد ودولت در طول سالیان گذشته بود که آن هم به دلیل رنج بردن شدید از عدم کارکارشناسی کافی و فقدان نفرات مسلط به این مقوله بعید است منشا خیری برای کشور باشد.
از جهت تامل دولت با حکومت نیز کشور ما از تناقض ها وعدم شفافیت های عدیده ای رنج می برد. معلوم نبودن حوزه نفوذ حکومت در دولت و بالعکس دولت درحکومت باعث بروز تنش ها و سوالات بسیاری می گردد.
پرداختن بیشتر به این مطالب که خود از حوزه های بحث برانگیز مربوط به دولت است از حوصله جمع خارج می نماید.