تبليغاتX
دوره 35

دوره 35

اين يك دو دم كه مهلت ديدار ممكن است / درياب كار ما كه نه پيداست كار عمر

دم دمای غروب یک روز اوایل زمستان چند صد سال پیش بود.سوز برف که همراه باد تا مغزاستخوان نفوذ می کرد هرکسی را وا میداشت تا دنبال مفری و چاره ای بگردد.در میان این دشت عده ای بوزینه زندگی می کردند که سرما طاقتشان را طاق کرده بود.هرچه گشتند و فکر کردند راه گریزی نیافتند تا اینکه در دور دست نوری دیدند،نور که نه کور سوئی! گمان کردند نیم سوز آتشی باشد خوشحال و شادمان گرد ان جمع شدند و هیزم روی آن ریختند تا آتششان گرم تر و حرارتش بیشتر شود.

پرنده ای از آنجا می گذشت آنچه دید بوزینگانی بود که هیزم بر کرم شبتابی می ریختند تا اتش بگیرد و گرم شوند.برآشفت ! که این بی خردان را هدایت باید !

مرد با خردی پرنده را دید که مانند اسفندی می جهد و سر وصدا می کند و می خواهد این جمع را متقاعد کند که این آتش نیست و کرم است و.. . به پرنده گفت بگذار این جمع به حال خود باشند که این کار تو نیست! پرنده گفت هر کجا حماقت باشدباید با ان مبارزه کرد باید به دنبال دشتی بود به دور از سفاهت و حماقت !! باید روشنگری کرد برای همسایگان.  مرد خندید

در این حین پرنده به جمع نزدیک شد که ناگهان بوزینگان بر ان دست یافتند و سرش به سنگ کوبیدند و پر وبالش را به آتش خود دادند تا بیشتر بیافروزد !!

و بعد...

مرد راه خور گرفت و بوزینگان به آتش خود می دمیدند،کرم همچنان نقش آتش را بازی می کرد و پرنده ... 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 15:1  توسط علی شفاعت  | 

دوستان گرامی با سلام

انشاالله این هفته عازم هستم مجددا خداحافظی نموده و از حضور همگی دوستان حلالیت می طلبم. همچنین عید بزرگ غدیر که اساسنامه ای بنیادین برای حقانیت تشیع از فراز آن منتشر گردیده است را به حضور شما یاران تبریک زودهنگام عرض می کنم.

انشاالله خداوند ما را از شیعیان واقعی و وفادار امیرالمومنین قرار دهد.

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 9:33  توسط محمد حبيبي دوست  |