تبليغاتX
دوره 35

دوره 35

اين يك دو دم كه مهلت ديدار ممكن است / درياب كار ما كه نه پيداست كار عمر

مرحوم آقاى سید رضا دربندى فرمود: یکى از دوستان نقل مى کرد: خرازى فروشى که نزدیک چهارراه حسن آباد، کنار خیابان بساط پهن مى کرد گفت: من خدا را دیدم. گفتم: چه طور خدا را دیدى؟ گفت: پاسبانى بود به نام على خان که همه ى مردم را ناراحت مى کرد. مثلا به خرازى فروشى که همه ى سرمایه اش 200 ریال بود و کنار خیابان بساط پهن کرده بود، مى گفت: 2 قران بده. اگر نمى داد، بساطش را وسط خیابان مى ریخت. بعد از دو ساعت، دوبار مى آمد و پول مى خواست. به همین صورت افراد را اذیت مى کرد. روزى ـ در زمان کشف حجاب که حجاب براى زنان ممنوع بود ـ زنى که روسرى سرش بود، از این جا مى گذشت. على خان به آن زن گفت: روسرى را بردار. آن زن گفت: من مخالف دستور دولت عمل نمى کنم؛ ولى مانعى دارم که نمى توانم روسرى ام را بردارم. پاسبان گفت: امکان ندارد، باید روسرى را بردارى. دوباره آن زن گفت: آقاى پاسبان، من متمرد نیستم؛ ولى مانعى دارم که نمى توانم. کم کم مردم دور پاسبان جمع شدند و وى دست برد و یک مرتبه روسرى را از سر زن برداشت. سر آن زن طاس بود و مو نداشت، همه ى مردم خندیدند، زن هم خجالت کشید و رفت. پس از چند لحظه با چشمان خودم دیدم که مغز سر على خان، زیر ماشین است. من آن جا خدا را دیدم؛ یعنى فهمیدم که جهان را صاحبى باشد خدا نام.

برگرفته از سایت مرحوم علامه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 8:35  توسط محمد حبيبي دوست  | 

و شما را سفارش مى‏کنم که پيوسته به ياد مرگ باشيد و غفلت از آن را کم سازيد، چگونه از چيزى غافل مى‏شويد که هرگز از شما غافل نيست، و طمع مهلت داريد از کسى (ملک الموت) که مهلت نمى‏دهد، مردگانى که با چشم خود مى‏بينيد، براى عبرت شما کافى است، آن ها به گورهايشان برده شدند، بدون آن که خود سوار مرکبى شده باشند و به داخل قبرها فرود آورده شدند بدون آن که خود فرود آيند، گويا آنان آباد کننده اين گيتى نبوده و همواره ديار آخرت سراى آن ها بوده است، از جهانى که در آن بودند وحشت دارند و در آن جا که از آن وحشت داشتند متوطّن شدند، به چيزهايى (در دنيا) سرگرم بودند که اکنون از آن جدا شده‏اند، و امورى را ضايع کردند که اينک به سويش منتقل شده‏اند، نه قدرت دارند از کارهاى زشتى که انجام داده‏اند، بر کنار شوند و نه، مى‏توانند کار نيکى، بر نيکي هاى خود بيفزايند، اين ها به دنيا، انس گرفته بودند، مغرورشان ساخت و به آن اطمينان داشتند، مغلوبشان کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 8:11  توسط محمد حبيبي دوست  |