تبليغاتX
دوره 35

دوره 35

اين يك دو دم كه مهلت ديدار ممكن است / درياب كار ما كه نه پيداست كار عمر

شاید آن روز که سهراب نوشت:

"تا شقایق هست زندگی باید کرد"

خبری از دل پر درد گل یاس نداشت

باید این طور نوشت:

هر گلی هم باشد،چه شقایق چه گل پیچک یاس تا نیاید

مهدی(عج)

زندگی دشوار است

اين متن را يكي از دوستانم در وبلاگي نوشته بود و چون بسيار زيبا بود در اينجا نيز نوشتم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 14:36  توسط سیدعلی طباطبایی  | 

با توجه به تذكر به جاي آقاي كلاهدوز تصميم گرفتم تا ادامه جوابي كه در سوال آقاي شفاعت در بخش نظرات موضوعي با نام "پدر" آمده بود را در اينجا مطرح نمايم:

ايشان فرمده بودند: " یک زمانی ما در مدرسه دنبال این بودیم که کی می تواند ادمها را به اشکال واقعی !!!خر و گاو ببیند الان با تکنولوژی جدید با استفاده از قرص روانگردان همه می توانند همدیگر را خر و گاو که چه عرض کنم شکل اژدها ببینند."

آقاي شفاعت من در پاسخ به شما بحثي را در اتباط با ديدن آدمها مثل خر و گاو در زمان ظهور بيان نكرده بودم.نمي دانم چرا شما با حالت عناد برخورد مي كنيد . قرار بود بحثي مطرح شده در فضايي آرام پاسخ دهيم. قصد اين را هم نداريم كه كي برنده اين بحث است بلكه هدف رسيدن به حقيقت است و بس.

پس خواهش مي كنم منطقي با اين موضوع برخورد كنيد. اولا همه ما مي دانيم كسي كه قرص روانگردان مي خورد به حالاتي مي رسد كه شما در بالا توضيح داديد. خوب اين ديدن كجا و ديدن شخصي كه مانند آقاي رجبعلي خياط باطن افراد را مي ديد كجا. ثانيا بحث من در ارتباط با تكامل علم در زمان ظهور بود كه شما اين موضوع را مطرح كرديد كه كاملا با بحث بي ارتباط است و ما را از بحثمان دور خواهد كرد.

 شما فرموديد: " می بینید که علم بشر بر علوم الهی !!!! پیشی گرفته است تازه الان با این قرصها می توان به نتایج بسیار بهتری نیز رسید و دیگر احتیاج نیست عمر ار صرف کارهای بیهوده ای نظیر ریاضت های بی ثمر کرد بیست سال ریاضت تا بتوانی ادمها را به شکل خر و گاو ببینید خدایی عجب ادمهای بیکاری پیدا می شوند."

 آقاي شفاعت شمايي كه اين رياضت هاي شرعي را نكشيده ايد نمي توانيد در مورد اهداف اين رياضت ها نظر بدهيد. قطعا كسي كه رياضت هاي شرعي مي كشد به دنبال ديدن آدمها و باطنشان نيست بلكه هدفش نزديك شدن به خداست. حال ممكن است خداوند به واسطه لياقتي كه اين شخص دارد موهبت هايي به او اهدا نمايد. به نظرم اين صحبت شما بدون مطالعه و از روي فقط پاسخ دادن بوده است و الا بحث ما اين نبوده است.

 آقاي شفاعت براي اينكه بحثمان به نتيجه اي درخور برسد اولا بهتر است من بعد مستند به آيات و احاديث حرف بزنيم ( منظورم هم من و هم شما و هم هركسي كه مي خواهد در بحث شركت كند ) و ثانيا دوستان نيز در بحث شركت نمايند.

 شما فرموديد: " اقای طباطبائی حرف اقای میرزا محمد این بود که کارها به یک باره اتفاق نمی افتند بلکه تدریجی است حتی تکامل علم."

 
از قول پيامبر اكرم آمد ه است:

اگر از دنيا جز يك روز باقي نماند، خداوند آن روز را طولاني مي‌كند تا مردي از فرزندان من ظهور كرده و زمين را آكنده از عدل و داد نمايد همان‌گونه كه از ظلم و ستم پر شده است

امام مهدى (عج) با نهضت خود، درهاى رحمت را باز مى كند و موجب تكامل علوم و صنايع خواهد شد و علوم، چنان رشد و گسترش خواهد يافت كه همه شگفت زده خواهند شد. امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: علم، بيست و هفت حرف است. تمام آن چه انبيا آورده اند، دو حرف است و مردم، تا امروز، بيش از آن دو حرف نمى شناسند. هنگامى كه قائم ما(عليه السلام)قيام كند، بيست و پنج حرف را مى آورد و بين مردم توسعه خواهد داد و به دو حرف قبلى اضافه خواهد كرد تا بيست و هفت حرف كامل شود.

اين حديث، نشانه ى سرعت و شتاب زدگى و گسترش و توسعه ى علوم در ميان مردم است كه به دست امام مهدى (عج)  صورت خواهد گرفت، به گونه اى كه در مدّت حكومت آن حضرت، مردم، بيش از دَه برابر آن چه را از زمان خلقت تا زمان قيام آن حضرت از علم به دست آورده بودند، به دست خواهند آورد.

 اگر دو روايات بالا را در كنار هم بياوريد مشاهده خواهيد كرد كه اگر يك روز از دنيا باقيمانده باشد و حضرت ظهور نمايند در همان يك روز علم تكميل مي شود كه چيز عجيبي نيست. پس اينكه شما مي گوييد تكامل علم تدريجي است اين يك حرف قطعي و لازم نيست. ضمنا خواهش مي كنم مستند حرفتان را در اين زمينه ارائه نماييد.

در روايت ديگرى امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد: هنگامى كه قائم ما قيام كند، دست خود را بر روى سر بندگان خواهد گذاشت و بدين وسيله، عقل هاى آنان جمع مى شود و اخلاقشان كامل مى شود از مجموع احاديث، استنباط مى شود كه براى انسان، در دوره ى حكومت امام مهدى (عج) تمام ايده آل ها و آرزوهاى حقّى كه دارد و ممكن است كه بر آن ها دست بيازد، تحقّق خواهد يافت و از نظر علمى، اخلاقى، اقتصادى، امنيتى، ... به كمال مطلوب خود، خواهد رسيد.

 
پس اينكه شما مي فرماييد با روايت بالا نمي خواند. پس امام زمان حكومتي را برپا مي كنند كه با علم آن زمان مي باشد. و اين حكومت از نوع حكومتهايي كه ما الان داريم نمي باشد. چون اين حكومتها بر اساس همان دو حرف علم است كه در روايت بالا آمد و لذا داراي نقصان زيادي مي باشند كه حكومت امام زمان مبرا از اين نقصانها خواهد بود. و حكومت ايشان برپايه 27 حرف علم مي باشد.

مشخص است چنين حكومتي قابل قياس با حكومتهاي امروزي نيست.

 ابوسعيد خدري از رسول الله(ص) نقل مي‌كند كه آن حضرت فرمودند:

امت حضرت مهدي(ع) به او پناه مي‌برند همان گونه كه زنبوران عسل به ملكه خود پناه مي‌برند، او زمين را پر از عدل مي‌كند همان‌گونه كه از ستم پر شده است، تا اينكه مردم به مانند حالت اولشان (زمان رسول خدا(ص) يا زمان حضرت آدم) باشند. خوابيده‌اي را بيدار نمي‌كند و خوني را نمي‌ريزد.

 در نهايت مي بينيد كه حكومت ايشان در زماني واقع خواهد شد كه اشتياق همه به برقراري اين نوع حكومت خواهد بود لذا بحث راي و انتخاب در اينجا معني ندارد. مثال كوچكي مي زنم كه فقط مثال است و قابل تشبيه با انقلاب حضرت نمي باشد.

همين انقلاب اسلامي ما كه به دست امام خميني انجام شد در نظر بگيريد. ايشان نيامد و راي گيري انجام دهد كه مردم ايشان را انتخاب كنند بلكه ايشان آمدند و گفتند وظيفه شرعي من اين است كه دربرابر ظلم بايستم. حال اي مردم خواستيد همراه من شويد نخواستيد باز من مبارزه خودم را مي كنم.

اين مردم بودند كه بيانات ايشان را شنيدند و به دلشان نشست و ديديد كه آنگونه همراه امام شدند و انقلاب را پديد آوردند.

منظور از مثال بالا نشان دادن اشتياق مردم در امر انقلاب و پديد آمدن حكوكمتي جديد است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 12:57  توسط سیدعلی طباطبایی  | 

با خبر شديم متاسفانه پدر آقاي مجيد ثابت در بامداد روز چهارشنبه دار فاني را وداع گفتند.

مراسم ختم : امروز شنبه

زمان: ساعت 5 الي 7:30

مكان : مسجد علي ابن موسي الرضا - خيابان سقاباشي

براي آن مرحوم علو درجات و براي بازماندگان به ويژه آقا مجيد عزيز صبر جزيل مسئلت داريم.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 9:41  توسط سیدعلی طباطبایی  | 

 

نه کوششی نه تلاشی !

 

                       نشستم و گفتم : خدا کند تو بیایی !

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 16:0  توسط سیدعلی طباطبایی  | 



پسرم! نه گوشه‌گیری صوفیانه دلیل پیوستن به حق است و نه ورود به جامعه و تشكیل حكومت شاهد گسستن از حق؛ میزان در اعمال انگیزه‌های انها است.

پسرم! از زیر بار مسئولیت انسانی كه خدمت به حق در صورت خدمت به خلق است، شانه خالی مكن كه تاخت و تاز شیطان در این میدان كمتر از میدان تا خت و تاز در بین مسئولین و دست اندر كاران نیست.

پسرم! سوره حشر را مطالعه كن كه گنجینه‌هایی از معارف و تربیت در آن هست و ارزش دارد كه انسان یك عمر در آنها تفكر كند و از آنها به مدد الهی توشه بردارد.

پسرم! چه خوب است به خود تلقین كنی و به باور خود بیاوری یك واقعیت را؛ كه مدح مداحان و ثناجویان چه بسا كه انسان را به هلاكت برساند و از تذهیب اخلاق و نفس دور‌تر سازد.

پسرم! گناهان را هر چند كوچك به نظرت باشند سبك مشمار (انظر الی من عصیت) و با این نظر همه گناهان بزرگ و كبیره است.

پسرم! هیچگاه به دنبال تحصیل دنیا اگر چه حلال او باشد؛ مباش كه حب دنیا ‌گر چه حلالش باشد، راس همه خطایا است، چرا كه خود حجاب بزرگی است و انسان را ناچار به دنیای حرام می‌كند.

تو جوانی و با قدرت جوانی كه حق داده است، می‌توانی اولین قدم انحراف را قطع كنی و نگذاری به قدم‌های دیگر كشیده شوی كه هر قدمی، قدم‌هایی در پی ‌دارد و هر گناهی - گرچه كوچك - به گناهان بزرگ و بزرگتر انسان‌ را می‌كشد به طوری كه گناهان بسیار بزرگ در نظر انسان ناچیز ‌آید بلكه گاهی اشخاص به ارتكاب بعضی كبائر به یكدیگر فخر می‌كنند
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 10:47  توسط سیدعلی طباطبایی  | 

دوستان عزيز سلام
به نظرم اومد با طرح يه سوال اعتقادي كمي اين وبلاگ رو از اين بي روحي در بيارم. شايد طرح يك سوال اعتقادي مناسب باشه و بتونه محفلمون رو گرم تر كنه. لذا خواهش مي كنم هركي هر نظري داره بده تا درنهايت به يه جمع بندي برسيم.
اما سوال......

        " موجودات همه آينه الهي مي باشند"

به نظر شما اين حرف و اعتقاد درسته يا نه؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 11:53  توسط سیدعلی طباطبایی  | 

يك روزه‌دار در طول روز با كمبود آب و نمك‌ها يا الكتروليت و قند مواجه است، بنابراين در هنگام افطار به نحو شايسته‌اى اين كمبودها بايد جبران شود. شروع افطار با مايعات گرمى مانند آب، چاى، شير، سوپ سبزيجات به همراه چند عدد خرما مناسب است.

مصرف نان، پنير، سبزى و مايعات، به همراه خرما بهترين افطار به شمار مى ‌رود و صرف شام به منظور جلوگيرى از ولع بعد از افطار دو ساعت بعد توصيه مى ‌شود. اما درمورد نوجوانان و افرادى كه تازه به سن تكليف رسيده‌اند (چون در دوران رشد هستند) بايد افطار و شام در يک وعده با هم خورده شوند. غذاى شام بايد شامل مواد گوشتى، مرغ، ماهي، تخم مرغ، سالاد و ماست باشد.

  يك متخصص تغذيه توصيه كرد كه به جاى مصرف زولبيا و باميه در ماه مبارك رمضان، كشمش و خرما را كه ازسودمندترين قندهاى طبيعي هستند ، مصرف کنند كه اثرات جانبى بسيار كمى هم دارند. دكتر مظفرى در مورد مصرف و توليد بسيار بالاى زولبيا، باميه و نقل و نبات در ماه رمضان گفت: بايد مصرف شيريني بخصوص شيرينی‌هايى مصنوعى متعادل باشد، چون مصرف بيش از حد قند در بروز بيمارى هاى قلبى و عروقى نقش دارد و به نسبت افزايش مصرف آن، بدن از دريافت مواد غذايى ديگر محروم مى ‌شود.

وى درمورد فوايد و مضرات مصرف غذاهايى نظير سوپ و آش در هنگام افطار گفت: اينكه برخي افراد هنگام افطار غذاهاى بسيار ساده‌اى نظير آش و سوپ مصرف مى ‌كنند و بعد از چند ساعت شام مى ‌خورند، بد نيست چون دستگاه گوارش ابتدا با حجم كمى از غذا آماده فعاليت مى ‌شود و از ميزان عطش نيز كاسته مى ‌شود و بدن با دست آوردن حالت ثبات آماده شام مى ‌شود؛ اما اينكه برخى از همان ابتدا افطار و شام را با هم مصرف مى ‌كنند و يك دفعه مواد غذايى بسيارى را وارد دستگاه گوارش مى ‌كنند زياد مطلوب نيست و روش اول بسيار بهتر است.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 13:9  توسط سیدعلی طباطبایی  | 

با سلام 

حلول ماه مبارك رمضان را به همه عزيزان تبريك مي گويم.

در ۱۳ مهرماه سال گذشته نکاتی را درباره تغذیه در ماه رمضان نوشتم و اکنون بعد از یکسال بهتر دیدم آنها را مجددا متذکر شوم:

1-    سعي كنيد در هنگام سحر حتما مقداري خرما و انگور ميل نماييد. ارزش غذايي انگور به گونه اي است كه در بدن ذخيره شده و هنگام روز به خصوص در هنگام ظهر يا گرسنگي مورد مصرف قرار مي گيرد.

2-      در هنگام افطار مصرف خرما بسيار مفيد مي باشد. خرما خاصيت دارويي بسيار بلايي دارد و داراي 80% كورتون ميباشد كه مي تواند بسياري از دردها را تسكين دهد.

 

3-   به هيچ وجه در هنگام افطار از زولبيا و باميه استفاده نكنيد. اين شيريني به واقع سم مهلكي براي روزه دار است. شما روزه مي گيريد تا سموم بدن دفع شوند آنگاه خوردن اين شيريني تمام فوايد روزه شما را   بي اثر خواهد كرد.

 

4-   تا جاييكه مي توانيد شير مصرف كنيد بدون هيچ افزودني مثل كاكائو البته به غير از عسل. عسل را هم در وعده هاي غذايي خود فراموش نكنيد.

 

ادامه دارد ...........

 

علي طباطبايي                                                                                                  التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 15:40  توسط سیدعلی طباطبایی  | 

مدتي پيش در المپيک معلولان در شهر سياتل ٬ نـُه دونده در خط شروع براي مسابقه صـد متر ايستاده بودند؛تير شروع مسابقه شليک شد؛ دونده ها سعي مي کردند بدوند و برنده شوند . ناگهان پاي يکي از آنها پيچ خورد و افتاد و شروع به گريه کرد.هشت دونده ديگر پس از شنيدن صداي گريه او دست از مسابقه کشيدند و باز گشتند.يک دختر عقب مانده ذهني کنار او نشست او رادر آغوش گرفت وبه او دلداري داد .سپس همهً دونده ها در کنار هم راه رفتند تا به خط پايان رسيدند..تمامي جمعيت حاضر در استاديوم ايستاده بودند و براي آنها دست مي زدند...تشويقي که مدتي بسيار طولاني ادامه پيدا کرد .

کساني که نظاره گر اين صحنه بودند هنوز دربارهً آن حرف مي زنند.مـي دانيد چــرا؟

زيرا اين حادثه عميقاً در قلب ما تاثير گذاشت و ما همه مي دانيم چيزهاي مهم تري از برنده شدن يک نفر در دنيا وجود دارد.

کمک کردن به ديگران براي اين که آنها هم موفقيت را تجربه کنند

 حتي اگر به اين معني باشد که قدم هاي خود را آهسته تر کنيم و در شيوهً زندگي خود تغييراتي ايجاد کنيم.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 16:8  توسط سیدعلی طباطبایی  | 

آيا به خاطر مي آوري:نام  پنج نفر از ثروتمندترين اشخاص جهان،پنج شخصي که در سالهاي اخير ملکه زيبايي جهان شده اند يا ده نفر از کساني که جايزه نوبل را برده اند و يا حتي ده هنرپيشه اي که اخيراً اسکار گرفته اند.......نسبتاً مشکل است.نگران نباش هيچکس به خاطر نمي آورد.

 تشويقها پايان مي پذيرد..........مدالها را گردوغبار فرا مي گيرد..............و برنده ها خيلي زود فراموش مي شوند............. !

ولي اکنون ببين آيا به خاطر مي آوري :نام سه معلمي که در پيشرفت تحصيلي تو نقش موثري داشته اند،سه نفر از دوستانت که در زمان احتياج به تو کمک کرده اند ،يا انسانها يي که احساس خاص و زيبايي را در قلب تو به وجود آورده اند،يا اسم پنج نفر از کساني که مايل هستي اوقات فراغت خود را با آنها بگذراني.

جواب دادن خيلي بي دردسر و راحت است ،..نيست؟ !

کساني که به زندگي تو معنا بخشيده اند ،جزو مشهورترين و بالا ترين افراد دنيا نيستند؛ آنها ثروت زيادي ندارند يا مدال و جايزهً مهمي به دست نياورده اند؛ولي...........آنها کساني هستند که نگران تواند واز تو مراقبت مي کنند؛کساني که مهم نيست چگونه؛

ولي در کنار تو مي ما نند...

مدتي دربارهً آن فکر کن.......... زندگي  خيلي کوتاه است ........و تو ؛در کدام ليست از کساني که نام بردم هستي؟آيا مي داني؟

ادامه دارد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 9:45  توسط سیدعلی طباطبایی  | 

سلام

امروز داشتم تاريخ راه اندازي وبلاگمان را چك مي كردم و متوجه شدم از زمان برپايي اين وبلاگ تا الان چيزي حدود 10 ماه گذشته است و جالب اينكه تعداد نويسندگان اين وبلاگ در ا ين 10 ماه بين 5 تا 6 نفر بوده است.

جالب تر آنكه در جلسات اوليه سال قبل، دوستان زيادي شركت كردند و هر كدام افاضاتي نمودند و تصميماتي گرفته شد ولي دريغ از عملي شدن يكي از آن تصميمات. حتي ديگر پي گيري هم نشد !

متاسفانه در اين كشور ياد گرفته ايم فقط حرف بزنيم و شعار بدهيم. عمل برايمان كلمه اي گنگ و بي مفهوم شده. همين الان اگر يك طرحي داده شود همه ما حتي من سريع اظهار نظر مي كنيم و پيشنهاد مي دهيم و بعد با ظاهري كاملا پيروزمندانه و حق به جانب جلوي ديگران عرض اندام مي كنيم كه چي؟ كه بله اين طرح را من دادم و فلان تصميم را من گرفتم و در فلان جلسه اينكار را پيگيري كردم و از اين جور حرفهاي رنگ و لعاب دار. اي بابا! پس عمل چي؟ چرا هيچوقت نمي شنويم كه كسي از ما بگويد فلان كار را تا انتها پيگيري كردم و به انجام رساندم؟!

باز خدا عاقبت آقاي ميرزا محمد را به خير كند كه اين وبلاگ را راه انداخت و كج دار مريض به جلو برد. آن اوايل با شوقي وصف ناشدني مطلب مي نوشتيم كه مثلا دوستان قدم رنجه نمايند و نظري دهند ولي اكنون دستمان به نوشتن مطلب نمي رود!

آقاي شفيعي را چند وقت پيش ديدم و از او سوال كردم كه چرا نظر نمي دهي؟ و ايشان با بي تفاوتي گفت كه من مطالب را مي خوانم.

همين ايشاني كه در جلسات با شور خاصي شركت مي كرد و همانند آقاي ميرزا محمد در راه اندازي وبلاگ دستي داشت.

جالب است نه! آدم براي اين حضرات مطلب بنويسد و فقط خودم و خودش و خودت و ... نظر دهند و متن بنويسند. به آقاي وزيري گفتم چرا سري به وبلاگ نمي زني و ايشان گفتند كه كار دارم وقت ندارم. عجب! ما كه مي نويسيم همه بيكار هستيم و ...!

بعضي ها را هم كه مي بيني و از آنها مي خواهي كه مطلبي بنويسند مي گويند ما قلمان خوب نيست و مطلبي نداريم. يكي نيست به اين آقايان بگويد خوب قلم به دست بگيريد و از خاطرات دوران دبيرستان بنويسيد هم جذاب است هم يادآور دوران مدرسه! اين كار واقعا سخت است؟

آقايان صباغي، ملكشاهي ، فروزان نژاد، جلالي، مجتبي تهراني و ... كجا رفته اند؟ آيا تا به حال از احوال پرسي از همديگر ضرري كرده ايد؟ آيا در اين شرايط كاري كه با انواع شيطنتها و فريبها روبرو هستيد و تشخيص مال حلال از حرام سخت شده است، تكيه گاهي بهتر از دوستان دوران مدرسه پيدا كرده ايد؟

همه دادو فرياد من اين است كه آقايان حضرات به خدا در طول زندگي اتان دوستاني به پاكي همدوره اي هايتان در مدرسه علوي نخواهيد يافت و يا كمتر پيدا مي كنيد. پس بياييم كمي با هم باشيم. فقط كمي!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 13:52  توسط سیدعلی طباطبایی  | 

 

نجار، یک روز کاری دیگر را هم به پایان برد . آخر هفته بود و تصمیم گرفت دوستی را برای صرف نوشیدنی به خانه اش دعوت کند.موقعی که نجار و دوستش به خانه رسیدند.قبل از ورود ، نجار چند دقیقه در سکوت جلو درختی در باغچه ایستاد . بعد با دو دستش ، شاخه های درخت را گرفت .چهره اش بی درنگ تغییر کرد.خندان وارد خانه شد، همسر و فرزندانش به استقبالش آمدند ، برای فرزندانش قصه گفت ، و بعد با دوستش به ایوان رفتند تا نوشیدنی بنوشند .از آنجا می توانستند درخت را ببینند . دوستش دیگر نتوانست جلو کنجکاوی اش را بگیرد، و دلیل رفتار نجار را پرسید.نجار گفت :

-(( آه این درخت مشکلات من است . موقع کار ، مشکلات فراوانی پیش می آید ، اما این مشکلات مال من است و ربطی به همسر و فرزندانم ندارد. وقتی به خانه می رسم ، مشکلاتم را به شاخه های آن درخت می آویزم . روز بعد ، وقتی می خواهم سر کار بروم ، دوباره آنها را از روی شاخه بر می دارم .جالب این است که وقتی صبح به سراغ درخت می روم تا مشکلاتم را بردارم ، خیلی از مشکلات ، دیگر آنجا نیستند ، و بقیه هم خیلی سبکتر شده اند .))

برگرفته از داستانهای پائولو کوئیلو

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 12:23  توسط سیدعلی طباطبایی  | 

فکر می کردم وقتی بمیرم، لااقل از این مبارزه بی انتها خلاص می شوم. جنگ طولانی خودم با خودم. تن به تن و خونین. اما ظاهرا این هم تصوری باطل بیش نیست. مرگ من اول بدبختی من است. سال گذشته مثل چنین شبی از عرفات حرکت کرده و به مشعر الحرام رسیده بودیم. روز عرفه نزدیک غروب آفتاب، حالم خیلی بد بود. سقوط تدریجی خودم را با چشمانم می دیدم. دستم به هیچ کجا نرسیده بود. گاهی درجه برخی از انسان ها به قدری بالاست که به عشق دیدن گل روی امام زمانشان به عرفات می روند. اما من اینطور نبودم. هرچه زار زدم و التماس کردم، ظاهرا بی اثر بود. من در پی شرفیابی به محضر امام عصر علیه السلام نبودم. هدفم آن بود که اسمم از فهرست دشمنانشان خط بخورد. به خودم، موجودی ام، بدهی هایم و مطالباتم نگاه می کردم. گذشته ای تباه، تجارتی ورشکسته و متضرر، مطالبات در حد صفر و توان حرکت هم نداشتم.

 

برگرفته از وبلاگ تبعیدی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 15:48  توسط سیدعلی طباطبایی  | 

با سلام خدمت دوستان

به دنبال ايده اي بودم تا همگي دوستاني كه به اين وبلاگ سر مي زنند يك يادگاري از خود به جاي بگذارند كه فكر زير به ذهنم خطور كرد:

در اين قسمت من متني را شروع به نوشتن مي كنم كه تكميلش با شما دوستان بايد انجام گيرد به اين معنا كه هركس سري به وبلاگ مي زند در قسمت نظر بدهيد اين متن يك جمله زيبا در ادامه جمله قبلي بايد بنويسد اين جمله بايد مرتبط با موضوع متن و در ادامه جملات قبلي باشد. توجه داشته باشيد فقط يك جمله. پس دست به كار شويد.

 

موضوع متن: راز و نياز شبانه

 

و اما جمله من كه آغاز گر اين متن است:

....پسرك تنها و بي كس در كنار دريا نشسته بود و از سرما به خود مي پيچيد..

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 15:50  توسط سیدعلی طباطبایی  | 

شبي خوابي ديدم.

خواب ديدم در طول ساحل با پروردگارم قدم ميزنم.

سراسر آسمان صحنه هايي از زندگي ام را نشان ميداد.

براي هر صحنه،به دو رديف رد پا روي شن توجه کردم.

يکي به من تعلق داشت

و ديگري به خداوند.

وقتي آخرين صحنه در مقابلم نمايان شد،

باز به ردپاها نگريستم.

فقط يک رديف رد پا باقي مانده بود.

همچنين متوجه شدم که اين در بدترين

و اندوه بار ترين اوقات زندگي ام اتفاق افتاده بود.

مضطرب شدم

و از پرودگار پرسيدم:

(( پروردگارا،تو گفتي که از هنگامي که من تصميم گرفتم از تو پيروي کنم،

تو تمام راه را با من گام خواهي برداشت،

اما من متوجه شدم که در طي سخت ترين اوقات زندگي ام

فقط يک رديف رد پا وجود دارد،

نمي فهمم چرا،وقتي من به تو بيشتر احتياج داشتم،

تو مرا ترک کردي.))

پرودگار پاسخ داد:

))فرزند عزيزم،

من تو را دوست دارم و هرگز رهايت نميکنم.

در دوران آزمون و رنج تو،

وقتي که فقط يک رديف رد پا مي بيني،

زماني است که من تو را در آغوشم مي بردم.))
 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 15:12  توسط سیدعلی طباطبایی  | 

گفتم: سلام حـافظ،                                                   گفتا: عليـك جـانـم          
گفتم: بـگيـر فـالي،                                                     گـفتا: نـمانـده حـالي

گفتم: كجـاست ليلي، مشغـول دلـربايـي؟                    گـفتـا شـده سـتـاره، در فيلم سيـنـمايـي

گفتم: بگـو زخالش، آن خـال آتش افروز                          گـفتـا: عمل نمـوده ، ديـروز يـا پـريـروز

گفتم: بگو زِ مويش                                                        گفتا كـه مِـش نموده

گفتم: بگـو زِ يـارش                                                        گـفتـا ولـش نمـوده

گفتم:چرا؟چگونه؟عاقل شدهست مجنون؟                     گفتا: شديـد گـشتـه، معتاد گـرد و افـيـون

گفتم:كجاست جمشيد، جام جهان نمايش؟                     گفتا: خـريـده قسطي، تـلوزيـون بجـايـش

 

گفتم: بگـو ز سـاقي، حالا شده چه كاره؟                         گـفتـا: شـدست مـنـشـي ، در دفـتـر اداره

گـفتـم: بگـو ز زاهـد، آن رهنمـاي منـزل                           گـفتا كـه دسـت خود را، بـردار از سر دل

گفتم: ز سـاربـان گـو، بـا كـاروان غم ها                             گـفتـا: آژانـس دارد ، بـا تـور دور دنـيـا

گفتم: بگو ز محمل، يـا از كجاوه يادي                                 گفتا: دوو، پژو، بنز، يا گلف نوك مدادي

گفتم: كه قاصدت كو، آن بادصبح شرقي ؟                          گفتا كه جاي خود را، داده به فاكس برقي

گـفتم: بـيـا ز هـدهـد ، جـوييـم راه چـاره                             گفتا: به جاي هدهد، ديش است وماهواره

گـفتم: سلام ما را، بـاد صـبـا كجا بـُرد ؟                               گـفتا: بـه پست داده، آورد يا نـيـاوُرد ؟

گفتم: بگو ز مشك، آهوي دشتِ زنگي                                گفتا كـه ادكلن شد، در شيشه هاي رنگي

گفتم: سراغ داري، ميخانه اي حسابـي ؟                             گـفتا كـه آنچـه بوده، گشته چلـوكبـابي

گفتم: بيـا دوتـايي، لب تـر كنيـم پنهان                                   گفتا: نميهراسي، از چـوب پـاسبانـان؟

گفتم: شراب نابي،تو دستوپا نداري؟                                     گفتا كـه جاش دارم، وافـور با نگـاري!

گـفتم: بلـند بـوده، موي تـو آن زمانـها                                     گفتا: بـه حبـس بودم، از تـه زدنـد آنها

گفتم:شما و زندان؟حافظ ماروگرفتي؟                                     گفتا: نديده بودم، هـالو

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 11:26  توسط سیدعلی طباطبایی  | 

لوئيز رِدِن ، زني بود با لباسهاي كهنه و مندرس ، و نگاهي مغموم . وارد خواربار فروشي محله شد و با فروتني از صاحب مغازه خواست كمي خواروبار به او بدهد . به نرمي گفت شوهرش بيمار است و نمي‌تواند كار كند و شش بچه‌شان بي غذا مانده‌اند.جان لانگ هاوس ،صاحب مغازه ، با بي‌اعتنايي محلش نگذاشت و با حالت بدي خواست او را بيرون كند .

زن نيازمند در حالي كه اصرار مي‌كرد گفت : «آقا شما را به خدا به محض اينكه بتوانم پولتان را مي‌آورم .»

جان گفت نسيه نمي‌دهد .مشتري ديگري كه كنار پيشخوان ايستاده بود و گفت و گوي آن دو را مي‌شنيد به مغازه دار گفت : «ببين اين خانم چه مي‌خواهد خريد اين خانم با من .»

خواربار فروش گفت :لازم نيست خودم مي‌دهم ليست خريدت كو ؟

لوئيز گفت : اينجاست .

- ليستت را بگذار روي ترازو به اندازه ی وزنش هر چه خواستي ببر !!

لوئيز با خجالت يك لحظه مكث كرد، از كيفش تكه كاغذي درآورد و چيزي رويش نوشت و آن را روي كفه ترازو گذاشت . همه با تعجب ديدند كفه ی ترازو پايين رفت .

خواربارفروش باورش نمي‌شد .

مشتري از سر رضايت خنديد .

مغازه‌دار با ناباوري شروع به گذاشتن جنس در كفه ی ديگر ترازو كرد كفه ی ترازو برابر نشد ، آن قدر چيز گذاشت تا كفه‌ها برابر شدند .

در اين وقت ، خواربار فروش با تعجب و دلخوري تكه كاغذ را برداشت ببيند روي آن چه نوشته است .

كاغذ ليست خريد نبود ، دعاي زن بود كه نوشته بود :


((اي خداي عزيزم تو از نياز من با خبري ، خودت آن را برآورده كن))

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 15:30  توسط سیدعلی طباطبایی  | 

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت . در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت . آنها دربارهء موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند . وقتی به موضوع «خدا» رسیدند آرایش گر گفت : "من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد "
مشتری پرسید : چرا باور نمی کنی ؟
آرايشگر گفت: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد . به من بگو ، اگر خدا وجود داشت آیا این همه آدم مریض می شدند ؛ بچه های بی سرپرست پیدا می شدند ؛ اگر خدا وجود می داشت ، نباید درد و رنجی وجود داشت . نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد.
مشتری لحظه ای فکر کرد ، اما جوابی نداد ، چون نمی خواست جر و بحث کند . آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت .
به محض این که از آرایشگاه بیرون آمد ، در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تا بیده و ریش اصلاح نکرده . ظاهرش کثیف و ژولیده بود . مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت : می دانی چیست ، به نظر من آرایشگر ها هم وجود ندارند .
آرایشگر گفت : چرا این حرف را می زنی ؛ من اینجا هستم ، من همین الان موهای تو را کوتاه کردم.
مشتری با اعتراض گفت : نه! آرایشگرها وجود ندارند ، چون اگر وجود داشتند ، هیچکس مثل مردی که آن بیرون است ، با موی بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد .
آريشگر گفت :نه بابا ، آرایشگرها وجود دارند ! موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند .
مشتری تایید کرد : دقیقاً ! نکته همین است . خدا هم وجود دارد !
فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند . برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 9:4  توسط سیدعلی طباطبایی  | 

خدا را شكر  

خداراشكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم را مي شنوم اين يعني او زنده و سالم

در كنار من خوابيده است.

I am thankful for the husband who snoser all night, because that means he is healthy and alive at home asleep with me

 

 

خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است ودر خيابانها پرسه نمي زند.

I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes, because that means she is at home not on the street.

 

 

خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي

دارم و بيكار نيستم.

I am thankful for the taxes that I pay , because it means that I am employed.

 

 

 

خدا را شكر كه بايد ريخت و پاش هاي بعد از مهماني را جمع كنم. اين يعني در ميان دوستانم  بوده ام.

I am thankful for the mess to clean after a party , because it means that I have been surrounded by friends.

 

 

خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند . اين يعني غذاي كافي

براي خوردن دارم.

I am thankful for the clothes that a fit a little too snag , because it means I have enough to eat.

 

 

خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن

را دارم.

I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because it means I have been capable of working hard.

 

 

خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه اي

دارم.

I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning , because it means I have a home.

 

 

خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني

هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن.

I am thankful for the parking spot I find at the farend of the parking lot, because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation  

 

 

خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن

دارم.

I am thankful for the noise I have to bear from neighbors , because it means that I can hear.

 

 

 

خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن

دارم.

I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear.

 

 

 

خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام.

I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house, because it means that I am alive.

 

 

خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم . اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.

I am thankful for being sick once in a while , because it reminds me that I am healthy most of the time.

 

 

خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم.

I am thankful for the becoming broke on shopping for new year , because it means I have beloved ones to buy gifts for

خداراشكر...خدارا شكر...خدارا شكر

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 14:33  توسط سیدعلی طباطبایی  | 

در آخرين روز ترم پاياني دانشگاه ، استاد به زحمت جعبه سنگيني را داخل كلاس درس آورد . وقتي كه كلاس رسميت پيدا كرد  استاد يك ليوان بزرگ شيشه اي از جعبه بيرون آورد و روي ميز گذاشت . سپس چند قلوه سنگ از درون جعبه برداشت و آنها را داخل ليوان انداخت . آنگاه از دانشجويان كه با تعجب به او نگاه مي كردند ، پرسيد : آيا ليوان پر شده است؟ همه گفتند بله پر شده است .

استاد مقداري سنگ ريزه را از جعبه برداشت و آن ها را روي قلوه سنگ هاي داخل ليوان ريخت . بعد ليوان را كمي تكان داد تا ريگ ها به درون فضا هاي خالي بين قلوه سنگ ها بلغزند . سپس از دانشجويان پرسيد : آيا ليوان پر  شده است ؟  همگي پاسخ دادند : بله پر شده است

استاد دوباره دست به جعبه برد و چند مشتي شن را برداشت و داخل ليوان ريخت . ذرات شن به راحتي فضاهاي كوچك بين قلوه سنگ ها و ريگ ها را پر كردند . استاد يك بار ديگر از دانشجويان پرسيد : آيا ليوان پر شده است ؟ دانشجويان همصدا جواب دادند : بله پر شده است

استاد از داخل جعبه يك بطري آب برداشت و آن را درون ليوان خالي كرد . آب تمام فضاهاي كوچك بين ذرات شن را هم پر كرد . اين بار قبل از اين كه استاد سوالي بكند دانشجويان با خنده فرياد زدند: بله پر شده.. بعد از آن كه خنده ها تمام شد استاد گفت : اين ليوان مانند شيشه عمر شماست و آن قلوه سنگ ها هم چيزهاي مهم زندگي شما مثل سلامتي ، خانواده ، فرزندان و دوستانتان هستند . چيزهايي كه اگر هر چيز ديگري را از دست داديد و فقط اينها برايتان باقي ماندند هنوز هم زندگي شما پر است .

استاد نگاهي به دانشجويان انداخت و ادامه داد : ريگ ها هم چيزهاي ديگري هستند كه در زندگي مهمند . مثل شغل ، ثروت  ، خانه و ذرات شن هم چيزهاي كوچك و بي اهميت زندگي هستند . اگر شما ابتدا ذرات شن را داخل ليوان بريزيد ، ديگر جايي براي سنگها و ريگها باقي نمي ماند . اين وضعيت در مورد زندگي شما هم صدق مي كند .

در زندگي حواستان را به چيزهايي معطوف كنيد كه واقعا اهميت دارند . همسرتان را براي شام به رستوران ببريد . با فرزندانتان بازي كنيد . و به دوستان خود سر بزنيد . براي نظافت خانه يا تعمير خرابي هاي كوچك هميشه وقت هست . ابتدا به قلوه سنگ هاي زندگيتان برسيد . بقيه چيزها حكم ذرات شن را دارند

> >برگرفته از كتاب : عشق بدون قيد و شرط

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 9:46  توسط سیدعلی طباطبایی  | 

 

 

در جهت اطاعت از اوامر جناب آفای میرزا محمد نوشته زیر را تهیه نموده ام. ولی باید در ابتدای نوشته متذکر شوم که اول هر کار و موفقیتی توکل بر خدا است.

 

رمز موفقيت ميليونرهاي خودساخته

نوشته : برايان تريسي

 

1- روياهاي بزرگ در سر بپرورانيد. (ماركوس اورليوس)

 

فقط روياهاي بزرگ مي توانند روح انسانها را به حركت در آورند.

 

2- حس هدفمندي را در خود پرورش دهيد. (توماس كارلايل)

 

كسي كه هدفي روشن داشته باشد، حتي در ناهموارترين راه ها به جلو مي رود. شخص بدون هدف در هموارترين راه ها هم پيشرفتي نخواهد داشت.

 

3- خود را داراي شغل آزاد بدانيد. (ويليام هنلي)

 

من بر روان و سرشت خود مسلط هستم.

 

4- كاري را كه واقعاً‌ دوست داريد انجام دهيد. (برايان تريسي)

 

وقتي كاري را انجام بدهيد كه واقعاً‌ آن را دوست داريد، ديگر هرگز حتي يك روز هم كار نخواهيد كرد و كار شما تفريح شما خواهد بود.

 

5- در كار خود هميشه بهترين باشيد. (وينس لومباردي)

كيفيت زندگي شما صرف نظر از اينكه در چه حوزه اي كار مي كنيد بستگي دارد به اينكه تا چه حد خود را متعهد مي دانيد كه در كار خود بهترين باشيد.

 

 

6- سخت تر و بيشتر كار كنيد. (جيمز تربر)

 

هر چه سخت تر كار كنم، موفق تر مي شوم.

 

7- خود را وقف يادگيري مادام العمر كنيد. (دنيس ويتلي)

 

يادگيري مستمر حداقل شرط لازم براي كسب موفقيت در هر زمينه اي است.

 

8- اول حق و حقوق خودتان را بدهيد. (كلمنت استون)

 

بخشي از كل درآمدتان به شما تعلق دارد و اگر نتوانيد آن را پس انداز و سرمايه گذاري كنيد، بذر بزرگي در شما نيست.

 

9- همه جزئيات مربوط به كارتان را ياد بگيريد. (دان كندي)

 

اگر در شغلتان مهارت بالايي بدست آوريد، هيچ چيز مانع درآمد بيشتر و پيشرفت سريع تر شما نخواهد شد.

 

10- خود را وقف خدمت به ديگران كنيد. (زيگ زيگلار)

اگر به ديگران كمك كنيد تا به آنچه مي خواهند برسند، شما هم مي توانيد در زندگي به آنچه مي خواهيد برسيد.

 

11- با خود و ديگران كاملاً  صادق باشيد. (كلود بريستول)

 

تفكر منبع اصلي ثروت، موفقيت، پيشرفت هاي مادي، كشف ها و اختراعات بزرگ و همه كاميابي هاست.

 

12- بالاترين اولويت هايتان را تعيين و سپس با تمام قوا روي آنها تمركز كنيد. (برايان تريسي)

انسان غيرمتمركز در همه امورش ناپايدار است.

 

 

13- سريع العمل و قابل اعتماد باشيد. (دين بريگز)

كار خودتان را انجام دهيد، اما نه فقط درحد وظيفه بلكه اندكي بيشتر و از روي سخاوت. همين مقدار اندك به اندازه تمام كار ارزش دارد.

 

 

14- براي جهش از قله اي به قله اي ديگر آماده باشيد. (وينس لمباردي)

برنده شدن يك چيز گاه گاهي نيست بلكه هميشگي است.

 

 

15- انضباط فردي را در همه موارد اعمال كنيد. (آلبرت هبارد)

انضباط فردي يعني وادار كردن خود به انجام به موقع كارهايي كه بايد انجام دهيد، چه خوشتان بيايد و چه نيايد.

 

 

16- خلاقيت و استعداد ذاتي خود را شكوفا كنيد. (آلبرت انيشتين)

قدرت تصور از واقعيات برتر است.

 

 

17- با افراد درست در ارتباط باشيد. (چارلز جونز)

طي پنج سال آينده شما تغييري نخواهيد كرد مگر به دليل ملاقات با افرادي خاص و كتابهايي كه مطالعه مي كنيد.

 

 

18- به بهترين نحو مراقب سلامتي خود باشيد. (تئودور روزولت)

 

رمز خوشبختي داشتن ذهني سالم در بدني سالم است.

 

19- قاطع و عمل گرا باشيد. (ويليام شكسپير)

 

به جنگ درياي مشكلات برويد و شجاعانه به آنها پايان دهيد.

 

20- هرگز شكست را يك انتخاب ندانيد. (فرانكلين روزولت)

 

 

چيزي براي ترسيدن وجود ندارد جز خود ترس.

 

21- در امتحان پايداري قبول شويد. (فرانكلين روزولت)

هيچ چيز نمي تواند جايگزين پايداري شود.

 استعداد نمي تواند:

 انسان هاي بااستعداد ناموفق فراوانند.

 نبوغ نمي تواند: نابغه هاي ناكام تقريباً  به صورت ضرب المثل درآمده اند.

 

 تحصيلات نمي توانند: دنيا پر است از تحصيل كرده هاي بي حاصل.

 

فقط پايداري و اراده داراي قدرت لايتناهي است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 13:32  توسط سیدعلی طباطبایی  | 

مطلب بسيار جالب به همت دكتر شهرام علا:

فقط تصور كنيد كه بتوانيم سن زمين را كه غير قابل تصور است، فشرده كنيم و هر صد ميليون سال آن را يك سال در نظر بگيريم!
در اينصورت كره زمين مانند فردي 46 ساله خواهد بود!
هيچ اطلاعي در مورد هفت سال اول اين فرد وجود ندارد و در باره‌ي سال‌هاي مياني زندگي او نيز اطلاعات كم و بيش پراكنده‌اي داريم.
اما اين را مي‌دانيم كه در سن 42 سالگي، گياهان و جنگل‌ها پديدار شده و شروع به رشد و نمو كرده‌اند. اثري از دايناسورها و خزندگان عظيم الجثه تا همين يكسال پيش نبود! يعني زمين آن‌ها را در سن 45 سالگي به چشم خود ديد و تقريبا 8 ماه پيش پستانداران را به دنيا آورد.
در اوايل هفته‌ي پيش ميمون‌هاي آدم‌نما به آدم‌هاي ميمون‌نما تبديل شدند! و آخر هفته گذشته دوران يخ سراسر زمين را فرا گرفت.
انسان جديد فقط حدود 4 ساعت روي زمين بوده و طي همين يك ساعت گذشته كشاورزي را كشف كرده است. بيش از يك دقيقه از عمر انقلاب صنعتي نمي‌گذرد و حال ببينيد انسان در اين يك دقيقه چه بلائي بر سر اين بيچاره‌ي 46 ساله آورده است.‌
او طي 40 دقيقه‌ي بيولوژيكي، از اين بهشت يك آشغالداني كامل ساخته است.
او خودش را به نسبت‌هاي سرسام‌آوري زياد كرده، و نسل 500 خانواده از جانداران را منقرض كرده است!سوخت‌هاي اين سياره را مال خود كرده و همه را به يغما برده است!
و الان مثل كودكي معصوم و بي تقصير! ايستاده و به اين حمله‌ي برق آسا نگاه مي‌كند.


+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 11:45  توسط سیدعلی طباطبایی  |