پیش خودم فکرمی کردم یعنی این همه آدم می خواهند برای چند نفرباهم رقابت کنند؟ نمی دانم اوضاع الان به چه صورت است ولی خوب زمان ما دوسه تا مدرسه مذهبی خوب بیشتر درتهران نبود. بچه ها داشتن فوتبال بازی می کردندواین برام عجیب بودکه قاعدتا اینها باید خودشان را بچه های سربه راهی نشان بدهند. در این حین توپ افتاد داخل نورگیر کتابخانه ـالان نمی دانم به چه منظور استفاده میشه چون یه مدت هم اگر یادتون باشه ازمایشگاه بود- اینجور که یادم میاد فکرکنم ملکشاهی بود که رفت تو تا توپو دربیاره که گیر کرد! تا بالاخره از اتاق شیشه ای یه نفر اومد کشیدش بیرون وقتی اونو بعدا تو قبول شده ها دیدم خیلی تعجب کردم!
از راهنمایی خاطرات خوب زیادی ندارم ترافیک دوری راه خستگی زیاد و نداشتن رفیق در سال اول باعث شد افت تحصیلی عجیبی بکنم معدلی که حتی در بدترین ترمهای دانشگاه هم به زحمت تکرار شد! تقریبا با هیچیک از معلمهای راهنمایی احساس راحتی نکردم در ان دوران حسن میرباقری شاید صمیمی ترین دوست من بود الان فکرکنم دیگه حداقل یه رساله رو داده باشه
آقای بنکدارخیلی سعی کرد منو رو به راه کنه ولی اصلا موفق نبود البته ایشان بنده رو وقت مصاحبه رد فرمودندودوسه بار بد حالمو گرفت تا اینکه انقدر مشق و تکلیف ننوشته بودم که همه چی برام السویه شده بود راه افتادن صبح زود از شهرک غرب تا بهارستان هنوز برام مثل کابوسه !!
نکته جالب برای منی که از مدرسه دولتی آمده بودم سطح امکانات مدرسه وسطح توقع دانش آموزان بود.به نظرم هردو خیلی بالا می امد.
ان موقع خیلی ازسیاست ومذهب سر درنمی اوردم از کلاس قران و عربی فراری بودم از اینکه از کلاس اخراج بشم و راحت کارخودمو بکنم اصلا ابائی نداشتم. بدترین درس ها از نظرم ریاضی اقای اسماعیلی و کلاس عربی اقای .... -اسمش یادم رفته- بود.چندین بار از سرکلاس این دوستان اخراج شدم.
ولی برای من راهنمایی نیک پرور حسن بزرگی داشت که به همه زحمات و ناراحتی ها می ارزید:
اینکه من رو از جو شهرک غرب و همسایه ها دور کرد ادمهایی که اکثرا از نظر اخلاقی دچارمشکل بودند. وخوشبختانه دوستان من همه ادمهای سالمی بودند اگرچه اکثر انهاخوب فوتبال یا بسکتبال بازی نمی کردند.
هرچند سیستم اموزشی زیادی سخت گیر و بد بود ولی به تدریج با این وضعیت خو گرفتم

