تبليغاتX
دوره 35

دوره 35

اين يك دو دم كه مهلت ديدار ممكن است / درياب كار ما كه نه پيداست كار عمر

دو سه قدم جلوترازدرب ایستاده بودم جمعیت امتحان دهنده ها انقدر زیاد بود که احساس ضعف کردم.

پیش خودم فکرمی کردم یعنی این همه آدم می خواهند برای چند نفرباهم رقابت کنند؟ نمی دانم اوضاع الان به چه صورت است ولی خوب زمان ما دوسه تا مدرسه مذهبی خوب بیشتر درتهران نبود. بچه ها داشتن فوتبال بازی می کردندواین برام عجیب بودکه قاعدتا اینها باید خودشان را بچه های سربه راهی نشان بدهند. در این حین توپ افتاد داخل نورگیر کتابخانه ـالان نمی دانم به چه منظور استفاده میشه چون یه مدت هم اگر یادتون باشه ازمایشگاه بود- اینجور که یادم میاد فکرکنم ملکشاهی بود که رفت تو تا توپو دربیاره که گیر کرد! تا بالاخره از اتاق شیشه ای یه نفر اومد کشیدش بیرون وقتی اونو بعدا تو قبول شده ها دیدم خیلی تعجب کردم!

از راهنمایی خاطرات خوب زیادی ندارم ترافیک  دوری راه  خستگی زیاد  و نداشتن رفیق در سال اول باعث شد افت تحصیلی عجیبی بکنم معدلی که حتی در بدترین ترمهای دانشگاه هم به زحمت تکرار شد! تقریبا با هیچیک از معلمهای راهنمایی احساس راحتی نکردم در ان دوران حسن میرباقری شاید صمیمی ترین دوست من بود الان فکرکنم دیگه حداقل یه رساله رو داده باشه

آقای بنکدارخیلی سعی کرد منو رو به راه کنه ولی اصلا موفق نبود البته ایشان بنده رو وقت مصاحبه رد فرمودندودوسه بار بد حالمو گرفت تا اینکه انقدر مشق و تکلیف ننوشته بودم که همه چی برام السویه شده بود راه افتادن صبح زود از شهرک غرب تا بهارستان هنوز برام مثل کابوسه !!

 نکته جالب برای منی که از مدرسه دولتی آمده بودم سطح امکانات مدرسه وسطح توقع دانش آموزان بود.به نظرم هردو خیلی بالا می امد.

ان موقع خیلی ازسیاست ومذهب سر درنمی اوردم از کلاس قران و عربی فراری بودم از اینکه از کلاس اخراج بشم و راحت کارخودمو بکنم اصلا ابائی نداشتم. بدترین درس ها از نظرم ریاضی اقای اسماعیلی و کلاس عربی اقای .... -اسمش یادم رفته- بود.چندین بار از سرکلاس این دوستان اخراج شدم.

ولی برای من راهنمایی نیک پرور حسن بزرگی داشت که به همه زحمات و ناراحتی ها می ارزید:

اینکه من رو از جو شهرک غرب و همسایه ها دور کرد ادمهایی که اکثرا از نظر اخلاقی دچارمشکل بودند. وخوشبختانه دوستان من همه ادمهای سالمی بودند اگرچه اکثر انهاخوب فوتبال یا بسکتبال بازی نمی کردند.

 هرچند سیستم اموزشی زیادی سخت گیر و بد بود ولی به تدریج با این وضعیت خو گرفتم  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 13:25  توسط علی شفاعت  | 

اگر به آمار سایت نگاه کنیم می بینیم به طور متوسط این چند وقت حول وحوش ۱۵ است.با احتساب ریفرش کردن ها و مراجعه بیش از یکبار در روز احتمالا بین ۵-۸ نفر خواننده ثابت و حول و حوش ۱۰-۱۵ نفر از کسانی که گاهی سرمی زنند و چندنفر که بسیار کم نگاهی به سایت می اندازند.

البته باید از حساب زمانی سایت آپ می شود گذشت که چندنفری خارج از دوره هم محض کنجکاوی از سایت دیدن می کنند را جداکرد.

می خواهم این نتیجه گیری رابکنم که اصولا مطالبی که نوشته می شود خارج از دوره انعکاسی ندارد.لذا دلیلی برای نگرانی از سوءبرداشت وجود ندارد گفتگو در وبلاگ گفتگوی چندنفر با  خاطراتی مشترک به حساب می اید.

من به نوبه خودم می خواهم ۳ دیدگاه خودم را نسبت به سیستم علوی بنویسم :

۱-وقتی هنوز وارد نشده بودم    ۲-وقتی در آن درس می خواندم     ۳-دیدگاه یک فارغ التحصیل ۱۰ ساله

سعی می کنم در هرکدام چندخاطره یک کم جالب هم ضمیمه کنم که خشک نباشه مدتها از آن زمان می گذرد و امیدوارم دوستانی که ازآنها نام می برم دلخور نشوند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 18:8  توسط علی شفاعت  | 

دم دمای غروب یک روز اوایل زمستان چند صد سال پیش بود.سوز برف که همراه باد تا مغزاستخوان نفوذ می کرد هرکسی را وا میداشت تا دنبال مفری و چاره ای بگردد.در میان این دشت عده ای بوزینه زندگی می کردند که سرما طاقتشان را طاق کرده بود.هرچه گشتند و فکر کردند راه گریزی نیافتند تا اینکه در دور دست نوری دیدند،نور که نه کور سوئی! گمان کردند نیم سوز آتشی باشد خوشحال و شادمان گرد ان جمع شدند و هیزم روی آن ریختند تا آتششان گرم تر و حرارتش بیشتر شود.

پرنده ای از آنجا می گذشت آنچه دید بوزینگانی بود که هیزم بر کرم شبتابی می ریختند تا اتش بگیرد و گرم شوند.برآشفت ! که این بی خردان را هدایت باید !

مرد با خردی پرنده را دید که مانند اسفندی می جهد و سر وصدا می کند و می خواهد این جمع را متقاعد کند که این آتش نیست و کرم است و.. . به پرنده گفت بگذار این جمع به حال خود باشند که این کار تو نیست! پرنده گفت هر کجا حماقت باشدباید با ان مبارزه کرد باید به دنبال دشتی بود به دور از سفاهت و حماقت !! باید روشنگری کرد برای همسایگان.  مرد خندید

در این حین پرنده به جمع نزدیک شد که ناگهان بوزینگان بر ان دست یافتند و سرش به سنگ کوبیدند و پر وبالش را به آتش خود دادند تا بیشتر بیافروزد !!

و بعد...

مرد راه خور گرفت و بوزینگان به آتش خود می دمیدند،کرم همچنان نقش آتش را بازی می کرد و پرنده ... 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 15:1  توسط علی شفاعت  | 

حتما داستان کودکی را به یاد دارید که گفت : "چرا پادشاه لخت است!"

ایکاش همه می توانستند به این راحتی آنچه را می بینند به زبان بیاورند بدون ترس از بی آبرویی های ساختگی

خیلی وقت قبل با دوستی درحال بحث بودیم جواب منطقی نداشت ! گفت کجا کارمیکنی؟ پرسیدم چرا می پرسی؟  گفت اخه این حرفها گفتم شاید بخاطرمال حروم باشه !!

می بینید شما هم خیلی راحت به ادمهایی برخورد می کنید که مدتهاست پادشاه لختشان را علم جهل شان کرده اند ونمی خواهند قبول کنند آقا !! عالی جنابتان لخته

یادمان باشد هرچندوقت یکبار از خودمان بپرسیم نکنه واقعا پادشاه لخته !!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 17:27  توسط علی شفاعت  | 

نمی دانم چند درصد از دوستان تا به حال برای دریافت تسهیلات غیر از قرض الحسنه به بانک ها مراجعه کرده اند و با اصطلاحات مورد استفاده در بانک ها برای تخصیص منابع به خود مواجه شده اند.

عناوینی از قبیل مشارکت مدنی،مضاربه،اجاره به شرط تملیک و ... .احتمالا از خود پرسیده اید این اسامی به چه معناست واز کجا وارد سیستم بانک داری ما شده است؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 15:53  توسط علی شفاعت  | 

 

عطر نم نم باران رمضان  به مشام می رسد.

دم خدایی گرم که هرکه را بقدرش می دهد.

بسته به اینکه چقدر در این باران خیس شود

 کافیست از پناه خود بیرون بیاید و خدارا زیر باران لمس کند.

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 20:8  توسط علی شفاعت  | 

ازدولت نوشتن و سیاسی ننوشتن –البته منظورم حزبی است- این روزها سخت تر از همیشه به نظر می آید.حتما دوستان در مورد دوره های تاریخی اقتصاد و نظریات آمده و رفته از قبیل مکتب کلاسیک و کینزی و.. شنیده اند و می دانند که یکی از تفاوتهای عمده این مکاتب در نگرش آنها به نقش دولت در اقتصاد بوده است.اینکه چگونه  بیش ترین رونق بوجود آید و از رکود دوری شود و به چه حیله ای اقتصاد را شکوفا نگاه دارند.

این مکاتب از نگاه حداقلی تا برخورد حداکثری متنوع بودند.نگاهی به بازی اسمیت تا بسته از نوع مارکس . سئوال همیشه این بوده است که آیا سازوکار بازارآزاد جوابگو است ویا دولت باید از قدرت خود برای تنظیم بازار استفاده کند .البته در کشور ما از آنجا که این تئوریها با کم لطفی مواجه شده و به ادعای تاسف بار! برخی افراد جاهل مناسب با فرهنگ ! و کشور ماتشخیص داده نشده اند لذا بحث پیرامون دولت ایرانی و نقش آن وتطبیق آن با نظریات بین المللی مشکل می نماید. در کشور ما نظریات مختلف اقتصادی بعضا ناسازگار-بنا به سواد افراد ذی نفوذ در آن دوران-با احکام اخلاقی کنار هم قرارگرفته و ملقمه ای ساخته که حتی نظریه پردازان آن هم نتوانستند شناخت بایسته ای از آن به دست بدهند .این نظریات متناقض باعث شده است که دولت و نقش آن نیز در اقتصاد دچار معضلات جدی شود .به عنوان مثال ابلاغ اصل 44 تلاشی ناکام در جهت خلاصی از مشکلات تجمیع شده اقتصاد ودولت در طول سالیان گذشته بود که آن هم به دلیل رنج بردن شدید از عدم کارکارشناسی کافی و فقدان نفرات مسلط به این مقوله بعید است منشا خیری برای کشور باشد.

از جهت تامل دولت با حکومت نیز کشور ما از تناقض ها وعدم شفافیت های عدیده ای رنج می برد. معلوم نبودن حوزه نفوذ حکومت در دولت و بالعکس دولت درحکومت باعث بروز تنش ها و سوالات بسیاری می گردد.

پرداختن بیشتر به این مطالب که خود از حوزه های بحث برانگیز مربوط به دولت است از حوصله جمع خارج می نماید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 11:29  توسط علی شفاعت  | 

در باره مشروطه بررسیهای زیادی از جوانب گوناگون شده لذا در این فرصت کوتاه نه در توان من است تا حرف جدیدی بزنم ونه فصت آن لذا به آوردن یکی از نامه های متعددی که در آن دوره توسط جمعی از روحانیون خطاب به محمدعلی شاه نوشته شده بسنده کرده و در پایان چند لینک برای مطالعه بیشتر دوستان می گذارم (در ضمن متاسفانه متن کامل فتوای شیخ فضل الله نوری در تکفیر مشروطه خواهان را نیافتم اگر دوستان داشته باشند لینک بگذارند ممنون می شوم) امید است تا با تاریخ معاصر خود بدون غل وغش روبروشویم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 18:59  توسط علی شفاعت  | 

قرنها زندگی بشر با تغییرات جزئی همراه بود تا اینکه ناگهان جهشی در زندگی بشر حاصل شد.اینکه در حال حاضر شما با انبوهی از کالاهای با کیفیت و زیبا مواجه می شوید که بعضا انتخاب را برای شما سخت می کنداینکه درمنزل مسکونی خود از اب لوله کشی برق و... برخوداریدهمه اینها ناشی از همین جهش است .علت این جهش چه بود؟ بدون شک این جهش ناشی از انقلاب صنعتی اروپا بوده است ولی ناگهان چه اتفاقی افتاد که این همه پیشرفت در زمان کوتاهی به وقوع پیوست ؟ علت را می توان در این دید که در ان زمان اختراعات ٬صنعتی شد واین باعث شدتاعده زیادی برای این موضوع انرژی و هزینه کنند.علتی که باعث شد تا کارخانجات این هزینه ها را برای اختراعات جدید پرداخت کنند چیزی نبود جز رقابت.

رقابت در محلی شکل می گیرد که هدف حداکثرسوداست واین ازاولین اصول" سیستم آزادی طبیعی" آدام اسمیت است.به نظر اسمیت اقتصاد آزاد رفاه عمومی را تامین میکند ومحرک ان منافع شخصی افراد است.بر مبنای همین عقاید او در سال 1776 کتاب ثروت ملل را نوشت و بنیانگذار مکتب کلاسیک در اقتصاد گردید.این مکتب سالیان درازی به عنوان مکتب مورد قبول دولتها و اقتصاددانان پایدار بود وموجب شکوفائی اقتصاد کشورهای معتقد به لیبرالیسم گردید.پس به جاست روزی اورا در روزی که مکتب او وتفکرات او برایمان به ارمغان آورده است یاد کنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 19:11  توسط علی شفاعت  |