ایراینان از آن زمان که به آیین میترا بودهاند و حتی بعد آن که زرتشت را برگزیدند، علاقهي وافري به الهه پرستي و اعطاي هالهي قدسي و دست نيافتني به ارزشها و خوبيهاي اطراف خود داشته و دارند. انبوه قصهها،افسانهها و از آنها بيشتر شخصيتها و قهرمانان، خود گواهي بر اين مدعاست.
در اينجا كاري به صحت و سقم و راستي الههها و حتي حجيت آنها ندارم. آنچه مهم است اين حس قهرمان مداري و اين احساس غيرت خدشه ناپذير به آنان است كه در جاي جاي زندگي ما خود مينماياند.
يك روز پدر، قهرمان دست نيافتني و قابل اتكاي ما، روزي معلم و مدرسه، روز ديگر همكلاسي و استاد، ديگر روز رئيس و مدير و شايد براي بعضي هم همسر!
امروز به هركدام از مثالها كه بنگريم، شايد ديگر آن الههي سابق نباشند كه جبر روزگار و يا تلاش و كوشش ما، خودمان را در همان جايگاه قرار داده و ما امروز خود الههي فرزندمان، شاگردمان و كارمندمان هستيم.
پس همه چيز دست يافتني است و همه چيز قابل تحليل، تأمل و حتي واجد خطا. ديگران به زمان خود انديشيدهاند و آنگونه خوب عمل كردهاند كه جايگاهي ويژه يافتهاند. ما هم به زمان خود ميتوانيم چنين باشيم اگر بخواهيم و هيچ ايرادي وارد نيست كه در حد توان خود به امروزمان و به جاي ديگران بيانديشيم.
(اشارتي به قابل تأمل)


